هویت ایرانی-اسلامی آثار هنر معاصر ایران در عرصه جهانی
کاظم خراسانی دکترای پژوهش هنر 1396
چکیده
موفقیت هنرمندان ایرانی در حراج‌های خاورمیانه و برگزاری نمایشگاه‌های متعدد در اروپا و آمریکا در سال‌های اخیر سبب شده تا هنر معاصر ایران بیش از پیش مورد توجه جهانیان قرار گیرد و همزمان با حوزه های دیگر فرهنگی در مسیر جهانی شدن گام بردارد. فرآیند جهانی شدن که به واسطه آن همه جهانیان به صورتی نسبتاً آگاهانه در جامعه جهانی واحد ادغام می‌شوند صرفاً یک حرکت همگون ساز فرهنگی نیست و به طور فزاینده‌ای به تفاوت‌ها دامن می‌زند. بنابراین حضور هر عاملی در عرصه جهانی مستلزم برجسته نمودن هویت متفاوت و منحصر به فرد آن است. لذا هنر معاصر ایران در مسیر جهانی شدن و قرارگرفتن در مواجهه نگاه بیرونی نیازمند تأکید بر ویژگی‌های هویتی است.
در این میان ملیت و مذهب به مثابه دو عامل مهم در ایجاد هویت متمایز سبب می‌شوند تا فرد متعلق به یک جامعه به واسطه تفاوت‌هایی که از طریق تعلق به یک ملت خاص، یا یک مذهب خاص در او نمایان می‌شود، خود را از غیر متمایز بداند. بدین ترتیب در فرآیند جهانی شدن هنرمعاصر ایران، تأکید و برجسته نمودن ویژگی‌های ملی و مذهبی که زمینه‌ساز شکل‌گیری هویت اند، راهگشا خواهد بود. هدف اصلی این تحقیق پرداختن به چگونگی بازنمایی این ویژگی‌های هویتی در آثارهنرمعاصر ایران در عرصه جهانی است و در انتها نتیجه می‌گیرد که این عناصر هویتی در آثار هنرمندان معاصرایران، غالباً به طیف محدودی از نمادهای ایدئولوژیک تقلیل یافته‌اند و در اکثر موارد بدون هیچ خلاقیتی در بطن اثر جای گرفته‌اند؛ به معنای دیگر استفاده از عناصر یادشده توسط هنرمندایرانی نه برمبنای ارتباط ساختارفرمی و محتوایی بلکه به جهت تزریق نشانه‌هایی یادآور مفاهیم ملی و یا مذهبی به‌منظور جلب توجه مخاطب است. روش تحقیق در پژوهش حاضر توصیفی – تحلیلی است و اطلاعات مورد نظر به شیوه کتابخانه‌ای جمع آوری شده است.
واژگان کلیدی: جهانی شدن، هویت ایرانی-اسلامی، هنرمعاصر ایران.
مقدمه
در سال‌های ابتدای قرن بیستم‌ویکم، همزمان با گسترش بحث‌های مناقشه‎‌برانگیز پیرامون جهانی‌شدن و جهانی‌سازی، مسئله هویت و مخصوصاً هویت ملی و مذهبی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. آنچنان که طی دهه‌های اخیر تأثیرات فرآیند جهانی‌سازی بر چالش‌های فرهنگی و هویتی، موضوع بحث بسیاری از جامعه شناسان و نظریه‌پردازان بوده است. در این بین هنر به مثابه یکی از نمودهای بارز فرهنگی به نحو چشمگیری با مسئله هویت در ارتباط قرار می‌گیرد. در حقیقت هنر یک سرزمین نمودی از فرهنگ و هویت مردم آن سرزمین محسوب می‌شود؛ خصوصاً هنگامی که در مواجهه نگاه بیرونی قرار می‌گیرد و در عرصه‌های فراملی عرضه می‌شود. هنر معاصر ایران نیز در سال‌های اخیر به واسطه حضور در بازارهای جهانی و گسترش فعالیت‌های هنرمندان ایرانی در خارج از مرزهای کشور، بیش از پیش در مواجهه مخاطبان غربی قرار گرفته است و همین مسئله لزوم توجه به بازنمایی هویت ملی و مذهبی را در آثار هنری معاصر ایران مطرح می کند.
جامعه مورد پژوهش در این تحقیق آثار هنر معاصر ایران در مجامع جهانی بوده و پرسش اصلی چگونگی بازنمایی هویت ایرانی – اسلامی در آثار هنرمندان معاصرایران در عرصه جهانی است. برای پاسخ گویی به این پرسش ابتدا مفاهیمی چون جهانی شدن و محلی شدن را که در شکل‌گیری و قوام هویت‌های ملی و مذهبی نقش عمده‌ای برعهده دارند مورد تبیین قرار می‌دهیم. از این رهگذر به موقعیت هنرمعاصر ایران در عرصه جهانی پرداخته و نشانه‌های ملی و مذهبی آثار ایرانی را که قرار است برسازنده هویت ایرانی و اسلامی هنرمعاصر ایران در عرصه جهانی شدن باشند بیان می کنیم. روش تحقیق در این مقاله توصیفی- تحلیلی است و اطلاعات مورد نظر به شیوه کتابخانه ای جمع آوری شده است.
پیشینه تحقیق
پیش از این رویکردها و رهیافتهای گوناگونی از جانب نظریه پردازان و جامعه شناسان در خصوص پدیده «جهانی شدن» و «هویت» ارائه شده‌است که تلاش داشته‌اند تا این مفاهیم را در قالب یک الگوی نظری عامّ و فراگیر، قابل فهم کنند. اما اکثراً در ارائه یک تحلیل منطقی و قطعی توفیقی نیافتهاند. قدمت و پیشینه اندک جهانی شدن در محافل علمی و ارتباط آن با سطوح گوناگون تحلیل مانند سیاست، اقتصاد و فرهنگ در دشواری تعریف آن مؤثر بوده است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. از آن جمله می‌توان به کتاب‌ها و نوشته‌های آنتونی گیدنز  و مانوئل کاستلز  اشاره کرد. در خصوص مباحث مربوط به بحث هویت و جهانی شدن در بستر هنر معاصر می‌توان به نوشته‌های جولیان استالابراس اشاره کرد که با نگاهی انتقادی به مسئله جهانی سازی و دغدغه های هویتی در عرصه جهانی هنر معاصر پرداخته است.
همین نگاه انتقادی استالابراس به مسئله هویت و جهانی شدن را می توان در خصوص هویت ایرانی و اسلامی آثار هنری معاصر ایران در مقاله مجید اخگر با عنوان «جهانی شدنِ ایرانی شدن: تأملی درباره صحنه اخیر ایران» و مقاله شعله مصطفوی با عنوان «جهان تصاویر ایرانی از نگاه بیگانه» مشاهده نمود که هردو در سال 1389 و در شماره33 فصلنامه حرفه هنرمند به چاپ رسیده اند. نگارندگان این دو مقاله هریک از نگاه خود به تحلیل موقعیت هنر معاصر ایران و مسئله جهانی شدن و هویت ایرانی و اسلامی در آن پرداخته اند. این دومقاله هر یک به سهم خود به بازشناسی تصویر شرق(خصوصاً ایران) از نگاه «دیگری غربی» در آثار تجسمی معاصر ایران پرداخته اند و سویه های ملی و مذهبی را در نمونه‌هایی ازآثار هنرمندان معاصر مشخص نموده‌اند.
مسئله هویت و جهانی شدن
امروزه پدیده نوظهور «جهانی شدن» از مهمترین مفاهیمی است که بسیاری از اندیشمندان و نظریه‌پردازان اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و سایر علوم را به خود معطوف کرده است. این واژه برای نخستین بار در سال 1961 به فرهنگ‌ وبستر راه‌یافت که بر بازشناسی آشکار اهمیت فرآیند پیوندها و ارتباطات جهان‌گستر دلالت داشت.(kilminster,1998:93)
بیشتر نظریه‌پردازان توافق دارند که حدوداً از نیمه دهه 1970 به این سو تحولاتی در عرصه‌های اقتصاد، ارتباطات، و سیاست جهانی پدید آمد که با تمامی روندهای مشابه پیش از خود تفاوت کمی و کیفی چشم‌گیری داشتند، تحولاتی که تأثیرات آن‌ها در دهه‌های 80 و به ویژه 90 میلادی خود را آشکار کردند و چهره جهان و مناسبات جهانی را تا حدود زیادی تغییر دادند. اصطلاح «جهانی شدن» به معنای اخص کلمه به همین تحولات اشاره دارد، و نفس این واقعیت که اصطلاح «جهانی شدن» با معنایی که امروزه از آن سراغ داریم از اوایل دهه 1990 به این سو وارد گفتمان دانشگاهی و روشنفکری علوم انسانی شد نیز در این زمینه کاملاً روشنگر است(اخگر،1389: 10-11). در همین سال‌ها بود که «این واژه به عرصه جامعه شناسی راه یافت تا زمینه تدوین نظریه‌های جامعه‌شناسی مستقل درباره فرآیند جهانی‌شدن و جنبه‌های اجتماعی آن فراهم‌شود»(Giddens,1998:28). ابعاد گوناگونی که مفهوم «جهانی‌شدن» دربر دارد، سبب شده تا درک صحیح و درست آن با دشواری‌هایی همراه باشد و نتوان تعریف روشن و واحدی از آن ارائه داد؛ با این حال بر اساس تعاریف و دیدگاه‌های ارائه شده در این خصوص می‌توان گفت «جهانی شدن عبارت است از فرآیند فشرده‌گی فزاینده زمان و فضا که به واسطه آن، مردم دنیا کم و بیش و به صورتی نسبتاً آگاهانه در جامعه جهانی واحد ادغام می‌شوند.»(گل‌محمدی،1386 :20)
درگفتمان نظری «جهانی شدن»، این مفهوم همواره با مفهوم مکمل و ظاهراً متضاد «محلی شدن» همراه است. به نظر می‌رسد هریک از این دو مفهوم بدون دیگری معنای کامل خود را پیدا نمی‌کنند و در هم‌تنیدگی آن‌ها به حدی است که برخی نظریه‌پردازان اصطلاح ترکیبی «جهان – محلی شدن» را برای اشاره به دیالکتیک میان پویش‌های جهانی شونده و محلی شونده وضع کرده‌اند(اخگر،1389: 11). جهان – محلی شدن در درجه نخست معطوف به امکان همزیستی و تبادل فرهنگی است که در فرآیند جهانی شدن فراهم می‌شود. این اصطلاح را که در حقیقت بازاریاب های ژاپنی‌ها ابداع کرده‌اند بیش از همه رولان رابرتسون جامعه شناس و تئوریسین شرح و بسط داده است. «جهان- محلی شدن» حاکی از این است که ما اکنون با جهانی شدن امور محلی و محلی شدن امور جهانی سروکار داریم. در مطالعات فرهنگی پیرامون جهانی شدن، این اصطلاح می تواند این نکته را روشن کند که، خلاف دیدگاه‌های رایج، جهانی شدن صرفاً یک حرکت همگون ساز فرهنگی و صرفاً معادل غربی شدن نیست، بلکه در دو جهت موازی حرکت می کند و به گونه‌ای فزاینده به تفاوت‌ها دامن می‌زند(استالابراس،1389: 12). همین دامن زدن به تفاوت‌هاست که مسئله هویت را در فرآیند جهانی شدن برجسته می‌کند.
هویت، تفسیری است از «خود» که جایگاه فرد را به لحاظ فرهنگی مشخص می کند و علاوه بر زمان‌مندی و مکان مندی، بیانگر بستر و زمینه‌ای است که فرد به آن تعلق دارد. «هویت» ‌ها فقط در جوامع وجود دارند، چرا که این جوامع هستند که آن‌ها را تعریف و سازماندهی می‌کنند. از آنجا که فرد نیازمند است تا به یک اجتماع تعلق پیدا کند، همواره در جستجوی هویت است(گیبرنا،1378: 120). از سوی دیگر هویت همواره غیریت را تداعی می‌کند؛ به بیان دیگر «هویت ما» همواره در برابر «هویت دیگری» شکل می‌گیرد. هنگامی که در مورد «هویت» ها صحبت می شود بدین معناست که گروه‌های اجتماعی درباره جهان به نحوی متفاوت می‌اندیشند؛ با معیارهایی متفاوت آن را ارزیابی می کنند؛ خواست‌ها و آرزوهای متفاوتی دارند و در مجموع سبک متفاوتی از زندگی را ترجیح می‌دهند(عبدی و گودرزی،1378: 1). به واسطه برجسته‌سازی و تأکید بر همین تفاوت‌ها است که «هویت» فرد شکل می‌گیرد.
در این میان ملیت و مذهب دو عامل مهم در ایجاد هویت متمایز برای فرد هستند که هویت وی را در برابر هویت دیگری برمی‌سازند. این دو عامل سبب می شوند تا فرد متعلق به یک جامعه به واسطه تفاوت هایی که از طریق تعلق به یک ملت خاص، یا یک مذهب خاص در او نمایان می شود، خود را از غیر متمایز بداند واینگونه نزد دیگری در نظر آید. بدین ترتیب در فرآیند جهانی شدن، تأکید و برجسته نمودن ویژگی‌های ملی و مذهبی که زمینه‌ساز شکل‌گیری هویت اند، راهگشا خواهد بود. مسئله اصلی در این میان شرایط و چگونگی تأکید گذاری بر هویت ملی و مذهبی در عرصه جهانی شدن است.
جهانی شدن و هنرمعاصر ایران
هنر معاصر ایرن در سال های اخیر، همگام با تمایلات حوزه‌های دیگر نظیر حوزه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به سوی جهانی شدن خیز برداشته است. البته چنین گرایشی بیشتر از تمایل جامعه جهانی به جهانی شدنِ هویت‌های مختلف ملی و فرهنگی از دهه 90 میلادی به بعد ناشی می‌شود. پس از تثبیت نظم نوین جهانی و از پی تحولات فرهنگی و سیاسی اواخر این دهه، بستر لازم جهت دگرگونی‌های بنیادین فراهم شد. رویدادهای جهانی سال 1989 و پس از آن- اتحاد دو آلمان، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، افزایش قراردادهای تجاری جهانی، تحکیم بلوک‌های تجاری، و دگرگونی چین به سوی اقتصاد سرمایه دارانه – اوضاع جهان هنر را به شدت تغییر داد(استالابراس،1389: 31). در همین سال ها فروپاشی فراروایت‌های فروکاهنده‌ای که ناتوانی‌شان در تحقق آرمان‌های آزادی بخش موعود، به طور عملی به اثبات رسیده بود، به جایگزینی سیاست بی‌مرکزِ متکثری منجر شد که جستجوی رفع مسائل اجتماعی را در سطح گروه‎های هویتی (نژادی، قومی، جنسی و جز آن) ممکن می دید(صحاف زاده،1388: 179-180). در همین راستا برگزاری نمایشگاه‌های چندفرهنگی، توجه به آثار هنرمندان آفریقایی و آمریکای جنوبی، حضور هنرمندان زن در نمایشگاه‌های بین المللی، تأسیس موزه های بزرگ در سراسر دنیا و افزایش مبادلات آثار هنری همگی در دهه 1990 میلادی محقق شد. در سایه این نگرش های جدید در عرصه جهانی هنر معاصر بستر مناسبی فراهم آمد تا اقلیت های فرهنگی مجالی برای دیده شدن بیابند. بدین ترتیب هنر ایران نیز مانند دیگر اقلیت‌های فرهنگی چون آفریقا، آمریکای جنوبی و هنر منطقه خاورمیانه که تا پیش از این توجهی از سوی جامعه جهانی به آن نمی‌شد، در معرض توجه قرار گرفت.
از سوی دیگر و هم زمان با این تغییرات جهانی، تحولات فرهنگی میانه دهه هفتاد شمسی در ایران این فرصت را در اختیار هنرمند ایرانی قرار داد تا ارتباط خود را به نحو مؤثرتری با هنرجهانی بر قرار سازد. تغییر مدیریتی موزه هنرهای معاصر تهران در اوایل دهه هشتاد و تمرکز حراج گزاری های بزرگ دنیا بر هنر خاورمیانه در سال‌های اخیر دگرگونی‌های بنیادینی بر جریان هنری و فرهنگی کشور به وجود آورد. حضور علیرضاسمیع‌آذر به عنوان مدیر موزه‌هنرهای معاصر تهران بین سال‌های 1377 تا 1384 از دوجهت در ایجاد این تحولات مؤثر بود. وی از یکسو در گسترش رسانه‌های جدید در جامعه هنری ایران تلاش کرد و از سوی دیگر در معرفی هنر ایران در جوامع جهانی موفق عمل نمود و رفته رفته نمایشگاه‌هایی از هنرمندان ایرانی در نقاط مختلف دنیا برگزار شد.
برای نخستین بار آثار هنرمند ایرانی مقیم آمریکا، شیرین نشاط، با مجموعه عکس‌های «زنان الله» (تصویر1) و مجموعه ویدئوهایش با نام‌های «بی‌قرار»(تصویر2)، «وجد» و«شور» که در چهل و هشتمین دوره بی‌ینال ونیز موفقیتی را برای او به همراه داشت، نظر جهانیان را به سوی هنر ایران جلب نمود(مصطفوی،1389). دو موتیف عمده نشاط در این آثار زن مسلمان ایرانی و سنت زیبایی شناسانه مرتبط با خوشنویسی بود که پس از شهرت او در عرصه جهانی توجه هنرمندان داخلی را بیش از پیش به خود جلب کرد. نشاط در عکس‌هایش عموماً از تصویر زنان با پوشش چادر مشکی استفاده کرده و بعد بر روی آن تصاویر اشعاری را به زبان فارسی نوشته بود.

تصویر1- شیرین نشاط،«روایاتی از شهادت» از مجموعه «زنان الله»، 1995، منبع: http://www.artnet.com


تصویر2- شیرین نشاط، تصویر ثابت از ویدئو «بی قرار»، 1998، منبع: آرچر،1387: 238
در همین زمان موفقیت آثار دیگر هنرمندان ایرانی در حراج‌خانه‌های کریستیز و ساتیبز که بر پایه زیبایی شناسی خط‌ فارسی شکل گرفته بود، نظیر محمد احصایی، فرامرز پیلارام، پرویز تناولی و حسین زنده رودی، ویا از تصویر مربوط به زن مسلمان ایرانی بهره می‌برد، مانند افشین پیرهاشمی، شادی قدیریان و شیرین علی آبادی، مورد توجه قرارگرفت. این موفقیت‌ها هم‌زمان شد با کنجکاوی جهانی پس از یازده سپتامبر 2001 نسبت به خاورمیانه و گرایشات فرهنگی، ملی و مذهبی ساکنین این منطقه که قطعاً در موفقیت هنرمندان خاورمیانه در بازار مؤثر بود. جامعه جهانی تصویر غالبی از ساکنین منطقه خاورمیانه در نظر داشت که همسو با تصورات اوریانتالیستی قرن نوزدهمی بود و بازنمایی مکرر عواملی چون استفاده از خط فارسی یا عربی و تصویر زن چادری تا اندازه زیادی این تصویر مخاطب غربی را از هنرایرانی بازسازی می‌کرد.

هویت ایرانی و هویت اسلامی درآثار هنری معاصر
با حضور چشمگیر هنرمندان ایرانی در عرصه‌های جهانی و موفقیت هایی که در مبادلات بین المللی بدست آمد، هنرمعاصر ایران بیش از گذشته مورد توجه نگاه مخاطب غربی قرار گرفت و هنرمند ایرانی را در شرایطی قرار داد که تأکید بر هویت ملی و مذهبی‌اش را شرط لازم برای تداوم حضور در این عرصه قلمداد می‌نمود. گویی هنرمند ایرانی برای تحکیم موقعیتش در فرآیند جهانی شدن ناگزیر باید این مسئله را به تجربه آوَرَد «که زاد و بومش بی هیچ تمایزی تحت عنوان کلی و به لحاظ تاریخی و جغرافیایی، عاری از هرگونه دقت و ظرافتی، به عنوان «شرق» یا «اورینت» رده بندی می شود»(مصطفوی،1389: 39). امروزه هنرمندان کشورهایی که غرب به دلخواه با عنوان «اسلامی» یا «شرقی»، شناسایی شان می‌کنند (مانند ایران) خود به خدمت همان کلیشه‌های روز تصویر شرقی (اورینتال) در آمده اند(همان) که در پایان سده نوزدهم نمود تصویری یافته بود. این کلیشه‌های تصویری در آثار هنرمندان معاصرایران، طیف گسترده‌ای از نمادهای ایدئولوژیک چون چادر و روسری و تصویر پوشیده زن مسلمان ایرانی، استفاده از خوشنویسی و کالیگرافی، نمادها و نشانه‌های مذهبی، نقوش اسلیمی ومینیاتوری، فرم های تزئینی دوره قاجار، عکس‌های قدیمی آلبوم‌های خانوادگی و دیگر اشکال بصری از این دست را تشکیل می‎دهد که در اکثر موارد بدون هیچ خلاقیتی در بطن اثر قرار گرفته‌اند؛ چراکه حضورشان در اثر نه به واسطه نیاز فرمال و در نتیجه ضرورت درونی اثر، بلکه به واسطه نیازی بیرونی است.(رجوع شود به تصاویر 3 الی 7)

تصویر3- شادی قدیریان، از مجموعه «قاجار»،1380، منبع: حرفه هنرمند،1389: 31

تصویر4- شیرین علی آبادی،«خانم ترکیبی3»،1385، منبع: حرفه هنرمند،1389: 67

تصویر5- محمد احصائی، «زمین سبز»، 1370، منبع:هنرفردا،1390: 31



تصویر6- سمیرا علیخانزاده، بدون عنوان،1387، منبع: هنرفردا،1390: 63

تصویر7- فرح اصولی، «حوا»،1394، منبع: http://www.imagomundiart.com

کلیشه‌های تصویری یادشده به نحوی درتلاش‌اند تا هویت ایرانی و هویت اسلامی را برای مخاطب بازسازی کنند. بدین ترتیب امروزه معنایی که در مواجهه با آثار هنری معاصر بسیاری از هنرمندان ایرانی از مفهوم «هویت ایرانی و هویت اسلامی» به ذهن متبادر می‌شود، بیشترکلیتی ایدئولوژیک است. گویی برخورداری از هویتی ملی و مذهبی برای هنرمند در استفاده از بسته‌های محتوایی تعیّن یافته و ازپیش آماده‌ای ا‌ست که وی باید به نحوی جبرگرایانه در آثارش بکار برد تا در عرصه جهانی هنرهای تجسمی دیده شود. این بسته‌های مشخص عموماً شامل مولفه‌های بصری آشنایی هستند که مستقیماً به تاریخ و فرهنگ ایرانی یا اسلامی ما ارجاع می‌دهند و قرار است تا کلیت آن را در فرم جزئی خویش بازنمایی‌کنند. (تصویر 8)

تصویر 8- احسان ضیائی، گالری شیرین، 1396، ماخذ:
http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4
البته باید توجه داشت که نفس ارجاع و اشاره به این مؤلفه‌های بصری در اثر محل ایراد نیست. آنچه استفاده از این مؤلفه‌ها را سطحی و مبتذل می‌کند کاربرد غیرخلاقانه و نابهنگام آن‌ها به‌گونه‌ای بی واسطه و مستقیم و بی هیچ توجیه فرمالی در میان اثراست که در اکثر موارد ساختار فرمی سُست و مبهمی را برمی‌سازد. چنین رویکردی تمام غنای تاریخی و معنایی عناصر یادشده را کم‌رنگ کرده و وجهی نمایشی و زینتی به اثر می‌بخشد. آثاری که مولفه‌های بصری یادشده را بی‌مهابا بکار برده‌اند در بسیاری از موارد از سوی مخاطبین، خریداران و منتقدین، با تکیه بر انگاره‌هایی چون هنراسلامی یا هنر ایرانی تفسیر و معرفی می‌شوند. برخورداری از چنین هویتی در بیشتر موارد عامل اصلی توجه مخاطبین و مجموعه داران غربی به این آثار است؛ چراکه هنر و هنرمند ایرانی را با همان مولفه‌هایی به او بازمی شناساندکه از پیش برایش آشنا بوده‌است. در واقع هنرمند ایرانی همان هویتی را بازنمایی می‌کند که از پیش توسط مخاطب غربی برای او درنظرگرفته شده است. چنین رویه‌ای اغلب سبب می‌شود هنرمند هیچ ضرورتی را برای برقراری هارمونی میان این عوامل،کلیت اثر و مضمون مورد نظر آن مدنظر قرارندهد و از این رو در بیشتر موارد این آثار سویه‌ای نمایشی به خود می‌گیرند.
نتیجه گیری
با توفیق هنرمندان ایرانی در حراجی‌های بین المللی، تحولی نسبی در بازار هنرهای‌تجسمی ایران به‌وجود آمده‌ و هنر ایران را در ظاهر به سوی جهانی شدن پیش برد. ویژگی عمده آثار موفق در این بازارها تاکید بر هویت مذهبی و تاریخ ملی بود. این موفقیتها هنرمند ایرانی را در شرایطی قرار داد که تأکید بر هویت ملی و مذهبی اش را شرط لازم برای تداوم حضور در این عرصه قلمداد نماید. چرا که ملیت و مذهب دو عامل مهم در ایجاد هویت هستند و این دو عامل از نگاه جهانی نیز نسبت به عوامل دیگر در ساخت هویت ایرانی نقش مهم تری ایفا می کنند. تاکید بسیار بر مذهب در کنار تاریخ ملی، فارغ از دستاوردها و هویت معاصر، بیش از دیگر تاکیدات هویتی می تواند مخاطبان غربی و بازار جهانی را به آنچه در هنر خاورمیانه به دنبالش هستند، پاسخگو باشد. غربیان به واسطه همین ویژگی‌های هویتی، هنرمند شرقی(در اینجا ایرانی) را شناسایی می کند و او را در عرصه جهانی می پذیرند. این عوامل در کنار منافع اقتصادی بیش از پیش هنرمندان ایرانی را به سوی بهره برداری گزینشی و محدود از عناصر هویتیشان در آثار هنری معاصر سوق داده است. به گونه ای که امروزه نمی توان هنر معاصر ایران در ویترین های اروپایی و غربی را آئینه تمام نمای هنر و فرهنگ معاصر ایران دانست.
این عناصر هویتی که در آثار هنرمندان معاصرایران، طیف گسترده‌ای از نمادهای ایدئولوژیک چون چادر و روسری و تصویر پوشیده زن مسلمان ایرانی، استفاده از خوشنویسی و کالیگرافی، نمادها و نشانه‌های مذهبی، نقوش اسلیمی و مینیاتوری، فرم های تزئینی دوره قاجار، عکس‌های قدیمی آلبوم‌های خانوادگی و دیگر اشکال بصری از این دست را تشکیل می‎دهد، در اکثر موارد بدون هیچ خلاقیتی در بطن اثر قرار گرفته‌اند؛ به معنای دیگر استفاده از عناصر یادشده توسط هنرمند نه برمبنای ارتباط ساختار فرمی و محتوایی، بلکه به جهت تزریق نشانه‌هایی یادآور مفاهیم ملی و یا مذهبی به‌ منظور جلب توجه مخاطب غربی در بسیاری از اثار گنجانده می شود. نشانه هایی که قرار است برای هنرمند هویتی دست و پا کنند تا از نگاه خریدار، معاصر و با ارزش جلوه کنند، در حالی که نمی توان معاصریت حقیق جامعه ایران را در آن ها دید. بدین قرار اثر هنری صرفاً به کالایی سفارشی و قابل مبادله تنزل می یابد که قرار است هویت ایرانی و اسلامی و بسیار متفاوت با هویت معاصر را نمایندگی کند.

منابع و مآخذ:
اخگر، مجید. (1389). جهانی شدنِ ایرانی شدن: تأملی درباره صحنه اخیر ایران، فصلنامه حرفه هنرمند، ش 33، 29-10.
استالابراس، جولیان.(1389). هنرمعاصر، ت: بهرنگ پورحسینی، تهران: نشرچشمه.
صحاف زاده،علیرضا.(1388). هنرهویت و سیاست بازنمایی، تهران: نشربیدگل.
گل‌محمدی، احمد .(1386). جهانی شدن فرهنگ، هویت ، تهران: نشر نی.
گیبرنا، مونتسرات.(1378). مکاتب ناسیونالیسم: ناسیونالیسم و دولت ملت در قرن بیستم، ت: امیر مسعود اجتهادی، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه.
عبدی، عباس، گودرزی، محسن.(1378). تحولات فرهنگی در ایران، تهران: انتشارات روش.
مصطفوی،شعله.(1389).جهان تصاویر ایرانی از نگاه بیگانه، ت: مریم اطهاری، فصلنامه حرفه هنرمند، ش 33، 45-37.

Giddens, A . (1990), The consequences of modernity, Cambridge: polity press.
Kilminster , R. (1998) , The Sociological Revolution , London : Routledge.

منابع تصاویر:
آرچر،مایکل(1387). «هنربعد از 1960»، ترجمه کتایون یوسفی، تهران: انتشارات حرفه هنرمند.
حرفه هنرمند(1389). فصلنامه حرفه هنرمند شماره 33.
هنرفردا(1390). فصلنامه هنرفردا شماره 6.
http://www.artnet.com
http://www.imagomundiart.com
http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4